نخستین دیدار با آزولا

من تا به حال شیطان را با شمایلی سیاه و حتی قرمز و سرخ می پنداشتم اما نوع سبز آن را نیز مشاهده نمودم. پس از سفری پر از ترافیک به پارک جنگلی و مرداب سراوان گیلان، در هوای شرجی گرم تابستان بدانجا رسیدم. نخستین دیدار من با آزولا آنطور رقم خورد که وقتی او را دیدم متحیر زیبایی بصری آن شدم ولی نامش را نمی دانستم! به آسودگی روی آب پهن گردیده بود و حمام آفتاب می گرفت! و به راحتی در تلاطم آب و حرکت قایق ها از هم جدا می شد و دوباره به سمت همنوعانش باز می گشت. ابتدا آن را تکه ها پلاستیک سبز ساخت چین می پنداشتم ولی وقتی دست در آب بردم آن را واقعا گیاه دانستم. کدورت یک مرداب را با فرشی سبز روکش کرده بود و به آب مرده مرداب، نمای زنده و سرسبز بخشیده بود. وقتی با دست آزولا را کنار می زدی برخلاف کدروت معمول مرداب، در آن حالت چیزی جز تباهی و سیاهی نمی دیدی!. هیچ موجود زنده ای نمیافتی و برخلاف مرداب که ساکنینی از حشرات، جانوران و پرندگان دارد آنجا تنها زوال می دیدی و به نوعی سیاهچاله ای برای آب بود! سوال اول برای من این بود چطور "آب تبدیل به مرداب یا مرده آب" می شود؟ و سوال دوم چطور مردآب را شیطان سبز تباه می کند و این جن سبز چه حالتی را سبب می شود؟. مرداب وقتی پدید می آید که آب از حرکت باز ایستد و محسور شود و خزه هایی نیز در آن بروید و اما باز با این وجود، شرایط زیست حداقلی را برای برخی از حشرات، جانوران و پرندگان دارد. به مثال انسانی که از زندگی آزاد به زندان بیفتد! یا دچار افسردگی روحی و روانی در باطن شود. اما جواب سوال دوم؛ ازولا فرش سیالی را رهبری می کرد که سطحی زیبایی به رنگ سبز و متفاوت داشت اما درون مایه تباه و میرایی از آب را سبب می شد.

ازولا اجازه ورود حداقل نور و اکسیژن را به آب نمی دهد و کاملا سطح را می پوشاند. این علف هرز ریشه هایش را در آب می دواند و به طور غیرباوری در سه روز می تواند دو یا چند برابر شود و خود را بازسازی کلی نماید. در این شرایط حداقل جانداران نیز توانایی حیات ندارند و در کل زندگی به طور کامل در آن دریاچه یا مرداب نابود می شود. این بلا و فاجعه ای است که این "گیاه غیر بومی" به همراه "گیاه سنبل آبی" بر سر تالاب انزلی و برخی از دریاچه های و مرداب های استان گیلان آورده است. گرچه این گیاه می تواند غذایی غنی از پروتئین، در صورت پرورش اصولی، برای دام و طیور باشد!وقتی انسان به این حد برسد که چشم و گوش خود را بر حقایق و نور الهی ببند و بر او شیطان غالب شود، در این حالت از افسردگی‌ها یا احساسات مردابی به خودکشی یا مصرف مواد مخدر یا شیطان پرستی گرایش می یابد که مرحله سیاهی و تباهی معادل مرداب آزولا زده است!. گرچه کور سوهایی از امید نیز در آن شرایط وجود دارد، ولی گسل های جدی در زندگی او رخ می دهد که تمام وجود او را به لرزه انداخته و ورطه سقوط به سیاه چاله نیستی می کشاند. نجات انسان در این مرحله آزولا! که از بیرون نمایش زیبا و چشمگیری دارد ولی از درون و باطن ویران است بسیار سخت است و بسیاری از بازیگران و هنرمندان و بلاگرهایی که خودکشی کرده اند به این مرحله رسیده اند. مراقب شیطان های سبز باشیم! احساس مردابی را با خود درمانی یا روانشناس یا روان پزشک می توان تیمار کرد ولی افکار آزولایی را شاید به سختی!