یادداشت های ایستگاه مترو؛ من کیستم؟!
یادداشت های ایستگاه مترو؛ من کیستم؟!
یکی از همکاران متخصص ما خانه ای در کنار مترو دارد. ایشان تعریف می کرد؛ روزی که به این خانه اسباب کشی کردم، تصمیم گرفتم غذای سبکی بعد از انتقال وسایل، در رستوران کوچکی در نزدیکی خانه تناول کنم. به صاحب مغازه سفارش ساده ترین و ارزانترین غذا را دادم. به جهت خستگی و اسباب کشی، ظاهری چندان مرتب نداشتم!
در میز کناری دو نفر در رستوران حین تناول غذا از انواع مسائل اقتصادی و سیاسی با هم صحبت می کردند؛ بین بحث یکی از آنها نظر مار را پرسید و ما نظر مخالف دادیم! و او به سرعت گفت "هر کس اندازه عقلش" حرف می زند و به شوخی با نگاهی به سر وضع ما گفت؛ معلوم است گارگر بیچاره ای هستی. ولی ببین اگر قدری درس میخواندی مثل من و این دوستم که فوق لیسانس فلان دانشگاهیم کاری خوب پیدا می کردی. ما نگاهی به دوست ایشان انداخیم؛ بسیار اسپورت و شبیه شوگرها بود! و گهگاهی نیز از الفاظ انگیسی ما را بهره مند می کرد! به این دوستش گفتم به نظرت من کیستم و چکاره ام؟
گفت؛ اولش از دور در مغازه رو باز می کردی و وارد شدی حدس زدم شاید دیوانه ای هستی! وقتی نزدیک تر آمدی، گفتم شاید فقیری هستی! وقتی سفارش غذای ارزانی دادی ، گفتم حتما کارگر ضعیفی هستی!. ولی وقتی از من این سوال را می پرسی و به نحوه صحبت کردنت توجه کردم به نظرم نه دیوانه ای، نه فقیر و نه گارگر روز مزد!
گفتم فردا باز به اینجا می آیید؟ گفت معمولا بعد از کار شرکت می آییم. فردا در همان زمان، باز به آن غذاخوری رفتم. اما اینبار با ظاهری اتوکرده و بسیار آراسته! حین وارد شدن "سلام و علیکم" به جمع گفتم. این دو باز در حال بحث بودن اما با آمدن من، دیگر در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی با احتیاط حرف می زند. حین بحث با یکدیگر بودند، که اینبار من از آن دو پرسیدیم شما تا به حال آقای "بنده زاده" را می شناسید که هر دو گفتند نه! در ادامه یخ آنها آب شد و آن آقای دیروزی بدون آنکه مرا بشناسد گفت؛ شما اول که در رو باز کردی با اون حرفت، ما گفتیم یا ماموری یا جز مومنان، حالا نزدیکتر اومدی و تیپت رو دیدیم یا دکتری یا یه آدم پولدار ؟ هر کدوم هستی دست مارو هم بگیر! من گفتم من آدم روز سوم هستم! و نه آن دیروزی بودم و نه آن امروزی، ولی ترکیبی از این دو هستم! در دو روز دو آدم متفاوت بودم و این وجود اهمیت ظاهر در مناسبات و تعقلات افراد جامعه نسبت به یکدیگر را نشان می داد. به راحتی مرزهای اعتبار و انسانیت بر مبنای پوشش تغییر می کند و در جایی که شما را نمی شناسند "قانون اول قضاوت" در مورد ما بدین صورت و بر اساس پوشش و ظاهر است!.
برای من جالب بود فاصله این که مردم فکر کنن؛ من دیوانه، فقیر و یا بیچاره ام با یک آدم متمدن، یک فرد متخصص یا پولدار در حد یک لباس بیشتر نیست!