پسر سنگکی
پسر سنگکی
عید باستانی نوروز، رب النوع همه معانی آفرینش و رستاخیز برای ایرانیان است. در واپسین روزهای منتهی به آن، جشن چهارشنبه سوری چون درگاهی از جنس آتش و به سنت ابراهیم، بندگان را پس از تطهیر به سال جدید رهنمون می کند. این روز آتش و پاکسازی، در گذر زمان مبدل به روز انفجار، صداهای ظلمانی و دود شده است. به طور قطع با این بدعت ها طبقه "جنیان و اجنه" که ماهیت وجودیشان برخلاف انسان خاکی، از آتش است، بیشتر از این مراسمات لذت می برند. همانطور که در گوشه و کنار این نمایشات، افراد انسان نمایی را می بینی که سم داشته و یا با چشمان غیر انسانی به تو می نگرند!. جنبه مثبت وقایع چهارشنبه سوری این است که یک مانور نظامی هر ساله برای ایرانیان رخ می دهد و بالطبع ترس آنها را از انفجار و صداهای مهیب جنگی کمتر خواهد کرد. اما پسرک قهرمان قصه ما، پسر بربری فروش یا پسر لواشی یا باگتی نخواهد بود. حتی پسر تافتونی، پسر فتیری و شیرمالی هم نیست، بلکه او پسر سنگکی است!. چند روز پیش صدای بمب و انفجار ترقه های مهیب در زمین برهوتی در کنار مترو آمد. سه الی چهار جوان در تاریکی در حال دور شدن از محل بودند. دخترک ایستاده در ورودی کافه ای خلوت با خنده به صاحب مغاز می گفت؛ پسر سنگکیه است. او را می شناختم پدرش شاطر و پسر خمیر گیر بود و برخی اوقات به من می گفت نمی خواد صف بایستی، به جلو بیا نانت را بگیر!. این صدای محبت آمیز یک لنگر گران از حس مثبت از او در خاطر من متصل کرده بود و با این عملیات انفجاری او تا استانه جدایی از لنگرگاه افکار مثبت در مورد خودش، پیش رفت. کسی که در کنار تنور مثلثی آتش می ایستد و نانی مثلثی چون سنگک می پزد، بلقوه به آتش بازی و چهارشنبه سوری علاقه دارد. شاید تبحر خارق العاده ای هم از او سر بزند. در این میان اگر سطح فکری را بالاتر ببریم، مثلث افرادی که قادر به تغییر معادلات بزرگ در جوامع ما هستند عبارتند از؛ شاگرد شوفر، شاگرد سنگکی و آبدارچی!. برهان قاطع در این رابطه بدین سمت است که کسانی که گنجشک روزی هستند " نمی توانند نقش یک سپر" را برای جامعه بازی کنند. ممکن است مصائب و سختی ها آهن وجودی آنها را گداخته و از آنها نیزه برنده ای برای جامعه بسازد.روی هم رفته در ایران زندگی سخت و طاقت فرساست ولی در ایالات متحده و دول اروپائی زندگی سرشار از شادی و اما سبک از معناست. آن زندگی رضایت خاطر تو را خواهد گرفت، ولی ارزش های زندگی تو انزوا نشین شده و به مادی گرایی سوق می یابد. در ایران انسان به طور پیوسته آرزوهایی دارد و دعا و مناجات و معنویات را برای حصول به شرایط ایده آل لازم می شمرد. اما در فرنگ تو خود را در شرایط برد-برد می پنداری و به دنبال کشف طبع و بلندپروازی های متنوع خود هستی. تفاوت بارز ایران با اروپا و امریکا به مصابحه تفاوت ماهیت انسان با هوش مصنوعی است! سازوکار هوشمند، پیشرفته و پاسخگو که با همه جوانب باز تصنعی است در مقابل یک موجود کند و با هوش متوسط اما واقعی! در ایران پسر سنگکی می شوی و در انجا سوپرمن یا پسر موشکی!. ما در اینجا بازی را انجام می دهیم و مهره های واقعی بازی هستیم. ولی در آنجا بازی رباتیکی زندگی در جریان است و برای بازی های جهان سومی ما نیز سعی می کنند عروسک گردانی کنند. تفکر عامه این است که در این سرا پدری می بایست دانه ای کاشته و خوشه گندم برداشت کنی و سپس با "سنگ بزرگ" آرد آن را بستانی. سپس آرد را به واسطه آب خمیر کرده و با آتش و "سنگ ریزه" نان می کنی تا در نهایت به سفره برود و بخشی از غذا شود. در ایران تو نان می پزی و در فرنگ تنها در سر سفره نشسته، اطعام می شوی. جریان از شرق به غرب جهان را جهت پیشرفت و ترقی همه و همه را در یک نظم می دانند. نظمی طبق تعریف ارباب رسانه ای از بندشدن سنگی بر روی سنگ دیگر در خانه پدری قرار می گیرد و با نظم تکنولوژیک و فرهنگی ساختگی در آن سو به اعتلا می رسد. بحث این است رفتار ها و نگرش ها و محیط زندگی امان تا چند اندازه علم محور و تا چه اندازه غریزی و از آن سو تا چه میزان غنی از اخلاق انسانی و معنویت باشد. گاهی ما برای بهره مندی از یک نان دستی و محلی به روستا پناه می بریم و آن را به آئین انسانی نزدیک تر می بینیم. ای کاش نان را به هر نوعی می پزیم، آن را به غفلت نخوریم! من به شیوه غربی دنیایی از علم و قدری فرهنگ آموخته ام ولی به شیوه و نگاه شرقی، آن را خواهم آراست و به شکوه و استواری خواهم رساند.