آب شدن آدم برفی!
خورشید را شاید بشود با برف های زمستان آشتی داد، اگر آب بتواند به نوعی ابرها را راضی کند. شاید به برف بتوان فهماند که شاخه های شکسته از بار زمستان، از او دلگیرند!. دوست به خصوصی داشتیم که در یک روز زمستانی همراه با همسرش بر روی برف های نزدیک یک تفرجگاه با شادی قدم می زد. در حین صحبت نظرشان به برخی درختان مملو از برف جلب شد. ناگهان لیز مفصلی خورد و با کمر و دست به زمین افتاد. همسرش با تعجب نظاره گر بود و ابتدا کمی خندید و سپس او با زحمت از زمین بلند کرد. پس از درد چند روزه، آن آسیب التیام یافت ولی تا مدتی او برف و یخ را نبخشید! پس از آن واقعه هر دو سه ماه یکبار، چند دقیقه ای آن نقطه دست و کمرش درد می گرفت، سپس به طور کامل خوب می شد و دوباره دو سه ماه دیگر چند دقیقه احساس درد تکرار می شد. جسم انسان آسیب هایش را درک می کند و شاید اعصاب یاد آن ها را "برای او" هر چند وقت یکبار تازه می کنند!. روح ما نیز گاهی از حوادث زندگی آسیب می بیند و آن را برای همیشه به یاد می سپارد و هرزگاهی به خاطر می آورد. دوست ما پس از دو سه سال تصمیم گرفت با برف و یخ مجلس آشتی کنان به راه بیندازد و رابطه شکرآبش را ترمیم کند. از این رو آدم برفی با همسرش در یک روز برفی ساخت و در کنار آن به صحبت نشستند! از دور چندخانواده آن آدم برفی را دیدند و به نزدیک آن آمدند و لحظات خوشی میان آنها گذشت. یکی از خانواده ها خوزستانی بود و با لذت خاصی از برف صحبت می کرند. آقای خوزستانی می گفت کودک که بودیم در اصفهان برف می دیدم ولی اهواز هیچ وقت برف نمی آمد. از این رو ما برف را در پلاستیک بزرگی جمع می کردم و در فریزر گذاشته و در کلمنی به اهواز برای نشان دادن به بچه های محل می بردیم. در صبح برفی بقدری احساس نشاط داشتم که با فریاد از خواب بیدار می شدم و دوست داشتم نخستین کسی باشم که از خانه بیرون می رود و جای پاهایم رو برف ها می افتد. اولین نفری باشم که برف ها رو در حیاط و کوچه به هم زده و خراب می کند!. با دوستانم ساعت ها برف بازی میکردیم و عمق برف را با ساق پایمان تخمین میزدیم. با آن دو خانواده سکوهایی از برف درست کرده و یخ دربهشتی نیز با آن برف ها تهیه کردیم. چه خوشمزه بود! و سپس چه چای داغی نوشیدیم! دوست ما پس از رفتن آن خانواده ها در نزدیک غروب، آتشی کنار آدم برفی روشن کرد و آدم برفی کم کم شروع به آب شدن نمود. او می گفت باید جسم من آن آب شدن را درک می کرد تا آدم دردمند درونم همه چیز را فراموش کند و حسابش با برف تصویه شود!. حال "ایده آب شدن آدم برفی" را باید برای فراموشی سایر ناملایمات درونم به کار بندم!.