خطای سنجابی
خطای سنجابی
همسفری می گفت؛ من در اتفاقات زندگی هرگاه به دو راهی یا چند راهی تردید و شک برای یک انتخاب رسیده ام، همیشه میدانستم از میان آنها کدام راه صحیح و صراط است. ولی گزینش آن برایم سخت می باشد و از نظر معیارها نیز آن راه را کم بهره و دیربازده می پندارم. البته گاهی به انتخاب راه صحیح در این تردید ها نائل می شوم و این به سبب پدیده ای که من نامش را خطای سنجابی می گذارم. گاهی که از پس خودم بر نمی آیم، لبریز و تشنه رخداد "خطای سنجابی" هستم! تا بدین نحو لغزش فکری و فراموشی ما منجر به یک واقعه بزرگ و سرشار از خیر برای دیگران و زمین گردد. سنجاب دوراندیشی که نقاط مختلف زمین را به طور غریزی و منفعت طلبی جهت ذخیره توشه فصل های سرد حفر کرده و دانه های بلوط و گردو را در آنها پنهان می کند. ولی به سبب گذر زمان و فراموشی در ماههای واپسین ،جای نیمی از آنها را گم می کند. این امر در نهایت منتج به کاشت طبیعی دانه ها و پرورش گیاهان شده و در پیوستگی با آن زایش یک جنگل و کنام را طی چند سال رقم خواهد زد. اگر من کار نیکی را به قصد غریزی تطمیع و احتمال تامین مالی انجام دادم، ولی اگر به پاداش آن نرسیدم و اجابت آن قصد مالی فراموش شد، اشتباه سنجابی انجام داده ام!. فلسفه اتفاقات نیکو و خیر در اشتباهات مفهومی واجد عمقی به وسعت تاریخ حیات است. شاید همین "جهش" ها و اشتباه ژنتیکی سبب تکامل موجودات گردیده است. البته شاید این رخدادها هم تصادفی نباشد و صرفا شانس بر آنها حکمرانی نکند. بلکه شاید، نوبت رخداد آن برای ما بوده است!