گیسوهای گندم بافت

آن پیرمرد نیک کردار، استشمام عطرگندمزار و بوی خوشه های گندم را واسطه صحبت در آن مسیر کرد و گفت؛ در اوائل فصل پاییز، بذر گندم را در مزرعه ابا و اجدای اش کاشته است و جوانه هایش به کندی و با ایستایش هایی در زیر برف پاییزی در حال رشد است. از او پرسیدم؛ آیا گندم را نباید در بهار کاشت و سپس در تابستان به استقبال برداشت آن رفت؟! لبخندی زد و گفت به "کارواش فکری" سری بزن! بذر گندم پائیزه نیز وجود دارد که وقت کاشت آن بهار نیست و در اوائل پائیز به زمین هدیه داده می شود. در آن حجم گفتگو، دخترک کوچکی با "گیسوهای گندم بافت" از روبروی ما با لبخند گذر می کرد. پیرمرد از تلاقی صحبت ما در مورد گندم و آن حادثه بصری مرتبط، به شعف آمد. به او گفتم احتمالا گیاه گندم نیز ذاتا دختر بچه ای باشد! او گفت گیاه گندم در اکثر مناطق زمین رشد می کند، وانگهی در زمین شور و باتلاقی حاصلی به بار نمی آورد. بسیاری از کشاورزان پس از برداشت محصول ساقه های باقیمانده و زمین کشت را برای حاصلخیزی کشت واپسین، به دست آتش می سپارند!. در درون من نظری به پررنگی رسید که احتمال گره خوردگی و در هم تنیدگی وقایع مربوط به زندگی گیاه گندم و حیات انسان بسیار است. چون داستان خلقت و هبوط از بهشت آدمی نیز با این گیاه مرتبط بوده است. همچنین شاید لغت گندم با کلمه گناه ارتباطی پنهانی و دور از انتظار داشته باشد. زیرا جناب حافظ به رندی فرمود؛ "پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت،،،من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم". از این منظر، دو در لفظ "دوگندم"؛ منظور از گندم اول خود گیاه گندم است و مقصود از گندم دوم گناه صورت گرفته از پس چیدن آن توسط آدم و حوا!. آن پیرخرابات به من گفت اگر پول، توان و زمان داری گندم به قناعت و حد نیاز بخر! خود آرد کن و نانی در خانه بهر خوراک روزانه بپز! بدو گفتم همه طلا و دلار می خرند و ذخیره نگه می دارند، این چه توصیه فرومایه ای است که می فرمائید! با این حرف کاهلانه من، برق خشم را در نگاهش دیدم. به سرعت پاسخ برآورد که این چیزی نیست که برای هرکس اطلاع از آن مهیا شود. تو اگر گندم بخری کشاورزی را نان داده ای، صف های نان را برای دیگران خلوت کرده ای و نانی هم که می پزی بسیاری از امراض تو را بیات و زایل می کند!. وانگهی، در این اثنا نیز فقر در خانه ات را نمی زند و رخصت ورود نمی یابد. بدو گفتم این سخنی حتمی و وحیانی نیست، از چه به این اطمینان صحبت میکنی؟ او گفت تو مختاری هر طور که مطلبوت است زندگانی کنی. آما اگر اشرفی مخلوقات و حیات عالیه را می خواهی، همان است که به تو گفتم. گاهی به گندم زار برو و پرخوشه ترین گندم ها را با دست های خود بی واسطه بردار! این چیدن ها سبب فرود آدم و حوا از بهشت به زمین شد، ولی همان می تواند سبب سعود آدمی از زمین به بهشت برین شود! آن دلار و طلا ابزارهای مبادله ای با ارزش هستند ولی این زردی ها کجا و آن زردی خوشه های گندم کجا! در سرزمینی که سرمایه و حقوق تو هر روز ممکن است کم ارزش تر شود تو گوهر خود را ناب تر کن. گوهر ناب برایت تلاش بیشتر ، فکر برتر و راههای فراخ پیشرفت به ارمغان می آورد