دل کندن
دل کندن
درویش باصفایی می گفت؛ ای کاش نصیبم از زندگی چو فرهاد کوه کندن و شکافتن دل صخره ها می شد، اما از آن یار دلربایم هیچگاه دل نمی کندم! او که مرهم همیشگی دلم بود دگر باز نمی آید. ای کاش امیدی به وصال داشتم و کوچه های زندگی را با آمدنش چراغان می نمود و مجلس بزم ما را گل افشان می کرد.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 18:26 توسط هزاردستان
|