گاوخانه
گاوخانه
دوستی تعریف می کرد که در کرج به دنبال اجاره خانه ای بودم. در یکی از محلات، متصدی املاک خانه ای خوش ساختی را به من نشان داد که قیمت به نسبت ارزانی داشت و ما نیز به سرعت آن را پسندیدیم!. از همسایگان در مورد خانه پرس و جو کردم و اکثر آنها متفق القول گفتند این خانه معروف به "گاوخانه" است! زیرا هر کسی با هر مدل اخلاق، مدتی در آن زیست کند ، در زمان زندگی در آن و لحضه خروج از خانه دچار اخلاق های مشابه دیوانه واری شده است! من ابتدا تعجب کرده و متوجه حرف آنها نشدم. بعد به شوخی به آنها می گفتم اگر من بیایم جن ها از خانه متواری خواهند شد! آنها با پوزخند جواب می دادند؛ منظور ما جن زدگی خانه نیست، ما چیزی مشاهده کرده ایم، که تو نسبت به آن ناآگاهی!. جالب اینکه با شروع اقامت ما در این خانه حس گیاه خواری بر طبع خوراک ما غالب گردید و از میان تمام زیبایی های طبیعت، دشت ها و چمن زار ها را برای فراغت و تفریح ترجیح می دادم. رنگ سبز مرا جذب خود می کرد و شب علاقه ویژه ای به زدن سر خود به دیوار آشپزخانه داشتم!. آیین هندوها در پرستش احمقانه گاو را درک کرده و از لغت مااا در طول روز مکررا استفاده می کردم. کم کم به همسایه ها و اطراف بی تفاوت شده بودم و عموما راه خود را سر به پایین می پیمودم. پس از مدتی تصمیم گرفتم به مسافرتی طولانی مدت بروم و در آن مسافرت پس طی زمانی از دوری از خانه، متوجه شدم یک انرژی خاص سبب رفتار و شخصیت من شده است و تجربیات عجیبی پیدا کرده ام!. در برگشت در مورد خانه از پیرمردهای محل پیگیر شده و متوجه شدم در چند دهه پیش آن خانه محل طویله شلوغی بوده است! به پیشنهاد یکی از دوستان آگاه، گوساله ای را در حیات خانه ذبح نمودم و پس از این عمل، روح حاکم بر آن خانه رخت بربست. آیا زمین و خاک ساکنان خود را به حافظه اش نگه می دارد؟! یا این ها یک مشت چرندیات ذهن های خیال باف دوست من است. آیا محیط ها می توانند تا اندازه ای تاریخ و انرژی خود را به طور ناملموس و غیرمادی حفظ کنند؟