پنجره ای شکسته
پنجره ای شکسته
گاهی رخنه هایی در بنای ذهنی ما، چو پنجره ای شکسته از یک ساختمان پدید می آید. اگر در تکاپوی سروسامانی برای این اندیشه های آغشته به شکست نباشیم، این رخداد فراگیر گشته و از پنجره به پنجرها و سپس به اصل ساختمان سرایت می کند. پس سخن به شکر آهنگین کن و هر آنچه از سرو صدای دنیا در درون داری از سر برون کن و ز آنچه افزون در طبق داری به درویشی ده و هر آنچه محنت در طریق حق بر تو آمد، دل خوش دار. چو پذیرای آرا و اندیشه های گوناگون شدی، توان گزینش حق در تو قوت گیرد و جهل امانت خود از تو باز ستاند! شفای دل شکسته را نه ز داروی تسلی، لیک از اندیشه سرسبز و گل سرخ به دست دار. جملگی رویش یک جوانه در نهان درختی سوخته هموار تر است.
رفتگر زمان کم کم بقایای خاطرات و خطرات را از ذهن تو می زداید و در این میان زمان خود نیز زینت زندگی است. سازی ز سوز ایام بسازو، در نغمه آن خوش طرب دار که بنیاد بنی بشر در نوای خسران است.