واقعیت تکان دهنده! عشق
آقایی می گفت؛ دوستی از اصحاب حق و متصل به ریسمان نجات پس از به پایان رساندن دوره تحصیلات ارشد به ملل متخاصم جهت ادامه تحصیل مهاجرت فرمود. در آنجا پس گذر از یک بهار به سبب دوری و تنهایی عزم به ازدواج نمود. او با دختری اروپایی و با سیمای کاملا بور آشنا شد. به سبب خصوصیات اخلاقی و فراست اش، پس از مدتی به او پیشنهاد ازدواج داد. آن دختر دانشجو نیز بدین دعوت پاسخی نیکو و مثبت داد. آنها به خانواده ها اطلاع داده و مقدمات عقد در حال تدارک بود و دختر پذیرفت به آئین اسلام در آید. روزی با خانواده آن دختر با آقای خواستگار به گردشی در بیرون از شهر رفته بودند و در آن خوشگذرانی پدر از داستان اشنایی خود با مادر دختر گفت. او در بیان خاطراتش گفت ما مدتی با هم زندگی نمودیم و سپس ربکا به دنیا آمد. وقتی ۴ سالش شد تصمیم به ازدواج با یکدیگر گرفته و مراسمی بر گذار نمودیم. در ادامه در مورد ابعاد مختلف زندگی شان تعاریف شیرینی نمود. اما آن آقا ناگهان دچار توحش و تزلل عقید گردیده و دختر را به سبب عدم وجود ازدواج شرعی میان پدر و مادر در زمان تولدش، حرامزاده پنداشت! از عالمی مذهبی در آن دیار پرس و جو نمود. او نیز بر این نظر صحه گذاشت و به او گفت بسیاری از از جمعیتی که شما اینجا مشاهده میکنید از نظر تعاریف شرعی حرامزاده به حساب می آیند. این تغییر آئین نیز در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کند. او به سختی بر خود مسلط شد و با قلبی شکسته و چشمی گریان از آن دختر جدا شد و به ایران بازگشت. این نکته که بسیاری از فرزندان حاصل ازدواج بر اساس شریعت مسیحیت یا اسلام یا سایر ادیان نیستند یک چالش باور نکردنی و تکان دهنده است. به واقع نظر درست و برهان قاطع در این رابطه چیست؟ باید تحقیق نمود.