بیخوابی های زمردی
چند شبی است بیخوابی چون ملخی به پشته خستگی و آسایش ما شبیخون زده است. در عین خستگی و استیصال خواب به چشمانمان نمی آید یا اگر دمی به سمت خلسه و چرت برویم باز به آسانسور سریع السیری به حالت بیداری بر میگردیم. در کندوکاو درونیات متصل به این بی نظمی خواب من به این سمت سوق پیدا کردم که یا طلسم شده ام و کسی برایم از دور دعا و ورد جادوی سیاه نوشته است و یا در جهان در آن زمان اتفاقات مهمی در حال رخ دادن است. در حالت عاطفی تر از از بستگان و عزیزان کسی احتمالا در تنگنا و مشکل است. در ته مانده احتمالات لایحتمل، شاید نگرانی های ذهنی و خواسته های برآورده نشده، دلیل این لجام گسیختگی در عادت خواب من شده است.هر چه هست باشد ولی این خواب خرگوشی ما نعمتی بود که نداشتنش ما را دغدغه مند نموده است. استرس و اضطراب های روزمره که همیشه بوده و هست ولی چیزی در من تغییر کرده که چون سپری جریان خواب مرا مختل کرده است. ای صاحب خواب های خوش‌و سبک مساعدتی بنما!