تنهایی ها
تنهایی ها
به واقع، آنچه پیوسته و مسلسل وار در تعقیب انسان است سایه تنهایی های اوست. هیچگاه از این سایه جوهری و درونی صلایه و جدایی متصور نمی توان بود. این همزاد تاریک، ساعاتی از روز که خورشید روزمرگی در کویر روابط اجتماعی سوزان است با انسان همراه است. چون تاریکی شب بر زمین سایه می افکند در آن یکپارچه می شود. تنهایی گلایه از نبودن دیگران و اهل انس نیست، بلکه استیلای این همزاد دائمی در سخت ترین لحظات بر حس های انتزائی و حساب کشی های درونی است. اما این تنهایی بسیط و به غایت نیست و فرشتگانی با سرشت متفاوت سفید و سیاه، بر احوالات ما گماشته شده اند. انسان اگرچه با این گماردگان در جهان گذر عمر می کند، اما
روزی فرا می رسد که حتی تن و جسم او نیز تنهایش می گذارند و از حرکت و کیفیت زندگی باز می ایستند. آنگاه چو تیری در لگام کمان تن، به دنیای دیگر پرتاب خواهیم شد. من می دانم هیچ تیری تا به حال و برای همیشه در کمان تن نمانده وانگهی این فنا و شناوری در هوا نیز نوعی گشایش هدف است. زندگی سکوی افتخار و رسیدن حتمی به هدف ها نیست، بلکه غالب قضاوت ها، بر سر نیت و جهت راهور است و نه صرفا نتیجه راه. بدین سان؛ تنها یک سوال از تو خواهند پرسید؛ تو در زندگی چه چیزهایی را نشانه رفته بودی؟